فريد الدين العطار النيسابوري

91

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

باز اگر سيمرغ مىگشتى نهان * سايه‌اى هرگز نماندى در جهان هر چه اينجا سايه‌اى پيدا شود * اوّل آن چيز آشكار آنجا شود ديدهء سيمرغ بين گر نيستت * دل چو آيينه منوّر نيستت چون كسى را نيست چشمِ آن جمال * وز جمالش هست صبرِ لا محال با جمالش عشق نتوانست باخت * از كمالِ لطفِ خود آيينه ساخت هست آن آيينه دل ، در دل نگر * تا ببينى روىِ او در دل مگر . الحكاية و التمثيل پادشاهى بود بس صاحب جمال * در جهانِ حسن بى مثل و مثال مُلكِ عالم مُصحفِ اسرارِ او * در نكويى آيتى ديدارِ او مىندانم هيچ كس آن زهره يافت * كو تواند از جمالش بهره يافت روىِ عالم پر شد از غوغاىِ او * خلق را از حد بشد سوداىِ او گاه شبديزى برون راندى به كوى * برقعى گلگون فروهشتى به روى هر كه كردى سوىِ آن برقع نگاه * سر بريدنديش از تن بى گناه